نقد فیلم بلفاست؛ آن هایی که می فرایند و آن هایی که می مانند

به گزارش وبلاگ همه خوبا، آخر فیلم بلفاست کنت برانا نویسنده و کارگردان فیلم آن را تقدیم نموده به: همه آن کسانی که ماندند، همه آن کسانی که رفتند و همه آن هایی که گم شدند. صالح تسبیحی در مقاله اول از کتاب سرانجام بندی: وقتی مگس ها در گوشت فاسد تخم گذاری می نمایند در باب بازگشت با به یاد آوردن آمدن بهرام اردبیلی شاعر برای مردن به ایران می نویسد: شهودی که در بازگشت به سبک شاعر هست زیستن اوست با مرگش، در کنار مرگش، و طراحی نهایی کلمات به دست مهاجری که با سبک مردنش فریاد زد در هر رفتنی بازگشتی هست الا رفتن از این دنیا.

نقد فیلم بلفاست؛ آن هایی که می فرایند و آن هایی که می مانند

محصول اصلی فیلم بلفاست ماندن در خانه یا هجرت است. فیلم همان سبک و سیاق روما اثر آلفونسو کوارون را دارد اما دلپذیرتر است شاید چون وقایع را این بار از نگاه پسربچه ای بامزه و شیرین به جای آن خدمتکار جوان می بینیم. اما به جز آن روابط بین شخصیت های اصلی خانواده و حتی کاراکترهای فرعی همسایه و دخترخاله و بقیه هم به لحاظ دراماتیک شیرین تر و گرمتر از فیلم روما است.

ایرلند شمالی سال 1969 در اوج التهاب است. پروتستان ها تاب تحمل محله های کاتولیک نشین را ندارند و هر چند خانواده بادی، پسربچه قهرمان فیلم خودشان پروتستان هستند اما روابط خوبی با همسایه های کاتولیک شان دارند. بلفاست شهر کوچکی است و برای خانواده بادی که پدر و مادرش از بچگی در همان محله بوده اند امن ترین نقطه دنیا محسوب می گردد تا اینکه مالیات ها و شورش های پروتستان ها و به آتش کشیدن محله امنیتشان را به هم می زند.

بادی در حقیقت خود کنت براناست. کارگردان ایرلندی که سال 1960 در بلفاست متولد شده و پدرش هم درست مثل پدر بادی نجاری می نموده. کنت برانا به عنوان فیلم ساز علایق متنوعی دارد. از متخصصان متون شکسپیر در تیاتر و سینماست. به کتاب های پلیسی و آگاتا کریستی علاقه دارد و خودش هم در نقش هرکول پوآرو ظاهر شده. سیندرلا ساخته اما بلفاست شخصی ترین فیلم اوست نه فقط به این علت که تا حد زیادی اتوبیوگرافیک است بیشتر به این علت که به نظر می رسد دغدغه هایی که در فیلم مطرح می گردد از نوستالژی گرفته تا مهاجرت و مفهوم وطن چیزهایی هستند که برانا را احساساتی می نمایند و می تواند سکانسی مثل آن مجلس بعد از ترحیم خلق کند. وقتی بعد از به خاک سپردن پدربزرگ دور هم جمع می شوند و آواز می خوانند و می رقصند و به نظر می رسد مرگ را پذیرفته اند و حالا می خواهند زندگی را در آغوش بکشند.

خانواده فیلم بلفاست یکی از معدود خانواده های سینمایی این سال ها کنار میس سان شاین کوچولو و نبراسکا است که اعضای خانواده با وجود همه کم و کاستی ها کنار یکدیگر باقی می مانند و مفهوم امن و اصیل خانواده را القا می نماید. پدر در پرداخت قسط ها دچار مشکل است و به مادر نگفته. مادر با پرس وجو از اداره مالیات خرابکاری می نماید. دعوایشان می گردد. پدر مجبور است برای کار خارج از بلفاست برود. مادر مجبور است با کم پولی بسازد اما بادی و ویل با ارزش های اخلاقی و خانوادگی بزرگ شده اند. عاشق پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگشان هستند. این راستش از آن نکته های خیلی ایرلندی است. ایرلندی ها مشهورند به وفاداری به خاک و خانواده.

قطعا حضور بازیگرانی دلچسب یکی از عوامل پیروزیت در به تصویر کشیدن این خانواده طبقه کارگر است. جیمی دورنان که با سریال پلیسی Fall او را به خاطر می آوریم در نقش پدر در حضورهای کوتاه اما موثرش به عنوان مردی که بخاطر زندگی بهتر می خواهد تن به مهاجرت بدهد درخشان است. اما از او بهتر کایتریونا بلفی در نقش مادر خانواده است. عاشق خانواده اش است و از رفتن وحشت دارد. برایش همه دنیا در بلفاست و بلفاست در همان محله خلاصه شده است. حتی وعده زندگی راحت تر برای خودش و بچه هایش نمی تواند او را وسوسه به کندن و رفتن کند. هیچ چیز مگر دزدیدن یک پودر لباسشویی به وسیله پسر کوچکش.

آن بخش مربوط به عاشق شدن بادی و رابطه او با پدربزرگ و مادربزرگش و دغدغه های همه آن ها در خصوص زندگی در بلفاست و شورش ها بخش تماشایی فیلم است. در بخش نقب تاریخی به شورش های پروتستان ها فیلم به همین پیروزی عمل نمی نماید گرچه کارگردانی شورش اول گیراست. وقتی از دریچه چشم بادی انگار همه چیز اسلوموشن می گردد. دنیا امنش به هم می ریزد. آدم ها فریاد می زنند و ماشین به آتش می کشند. اجرایی دیدنی دارد اما بعد از آن دیگر اینکه هر از چند گاهی سر و کله آن شورشی که از قضا با پدر بادی همکلاسی بوده، پیدا می گردد و او را تهدید به همکاری می نماید وصله نچسبی است. بعد از شورش دیدنی اولیه صحنه هجوم به سوپر مارکت به خوبی آن طراحی نشده. آن خبرهایی که از تلویزیون درباره دخالت نیروهای انگلستان پخش می گردد برای کسی که درباره تاریخچه بلفاست چیزی نداند گنگ است. بنظرم برانا برعکس کوارون عمل نموده. او نخواسته از درام خانوادگی به عنوان بستری برای نشان دادن شرایط اجتماعی و سیاسی آن سال ها استفاده کند بلکه این شرایط ایرلند شمالی سال 1969 بوده که به او یاری نموده تا داستان مهاجرت خانواده اش را به تصویر بکشد یا لااقل قسمتی که برانا در آن پیروز عمل می نماید این قسمت تصمیم و تردید بر سر مهاجرت است.

بلفاست به لحاظ بصری فیلمی تماشایی است. به میزان برانا و بازیگران، نقش هریس زامبارلوکوس به عنوان مدیر فیلمبرداری هم پررنگ است. فیلم ساز و فیلم بردارش با همفکری یکدیگر به این نتیجه رسیده اند که بلفاست تماما سیاه و سفید باشد اما نمای ابتدایی فیلم پیش از اینکه به پشت دروازه های شهر برسیم یک تراولینگ باشکوه از آسمان رنگی داریم. به محض رسیدن به محله بادی در بلفاست همه چیز سیاه و سفید می گردد و بعد از آن هم تنها رنگی که می بینیم در دل فیلم های سینمایی است. نشانه ای آشکار بر اینکه برای آن خانواده سینما محل رویاپردازی بوده. جایی که زندگی سختشان در عالم رویا رنگارنگ می شده و حتی انعکاس آن رنگ را در شیشه عینک مادربزرگ هم می بینیم. نه فقط قاب ها که حرکت دوربین و به خصوص تیلت هایی که از آسمان به خیابان داریم و حرکت نرم دوربین به سرزندگی قهرمان مان بادی است.

عنصر مهم دیگر موسیقی است. بلفاست را از یک نقطه نظر می گردد فیلمی موزیکال دید. موسیقی ون موریسون فقط برای تشدید احساسات سکانس ها استفاده نمی گردد بلکه ترانه ها بخشی از مفهومی را منتقل می نمایند که در راستای درام است. جدا از اینکه حال و هوای شوخ طبعانه دارد و از تلخی واقعیت داستان کم می نماید.

واقعیت بلفاست داستان آدم هایی است که مجبور می شوند از خانه شان دل بنمایند. از خانواده شان دور شوند. آدم هایی که مجبورند تن به مهاجرت بدهند. امثال مادربزرگ که پای رفتن ندارند می مانند و بادی و خانواده اش می فرایند.

جای دیگری از کتاب خاتمه بندی تسبیحی نوشته: اما نوعی از مهاجرت هست که بازگشتش را نه برگشتن و تماشای پشت سر، بلکه بازگشت به آینده و جای دیگری از دنیا قرار داده…این گروه از مهاجران تا حد امکان به پشت سر خود نگاه نمی نمایند. آن ها از همسر لوط نبی درس گرفته اند که در مهاجرت های سخت و اجباری، مهاجرت هایی که از سر فرار و گریز از عذاب صورت می گیرد، برگشتن و تماشای پشت سر مترادف است با سنگ شدن آن هم سنگی از نمک. احتمالا مادربزرگ هم قصه به عقب برگشتن و تبدیل شدن به سنگ نمک را می داند که زیر لب خطاب به نوه اش زمزمه می نماید: به پشت سرت نگاه نکن.

نقد فیلم بلفاست دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع وبلاگ همه خوبا مگ نیست.

منبع: دیجیکالا مگ

به "نقد فیلم بلفاست؛ آن هایی که می فرایند و آن هایی که می مانند" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "نقد فیلم بلفاست؛ آن هایی که می فرایند و آن هایی که می مانند"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید